اجتماعي: 29 آبان 1404 - 4 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

83 چهره پنهان شهر

در حاشیه خیابان‌های بیرجند، پشت چراغ‌های قرمز، کنار جدول‌های غبارگرفته و روبه‌روی ویترین مغازه‌ها، همیشه چهره‌هایی هست که دستشان را به نشانه نیاز دراز می‌کنند؛ اما پشت این دست‌های درازشده، فقط فقر نیست، زنجیره‌ای از اعتیاد، بیماری، مهاجرت، بی‌پناهی و شکست‌های پی‌درپی زندگی، پنهان است. از ابتدای امسال تا پایان شهریور، ۸۳ نفر از این متکدیان در بیرجند جمع‌آوری شده‌اند؛ ۸۳ عدد خشک روی کاغذ، اما در واقع ۸۳ داستان ناتمام. این گزارش، روایتی است از شهری که تلاش می‌کند نه فقط چهره خیابان‌ها، که سرنوشت آدم‌ها را هم کمی سامان دهد.

صورت شهر، سرگذشت آدم‌ها
اگر صبحی را از میدان اصلی بیرجند تا یکی از محله‌های قدیمی قدم بزنی، بعید است نگاهت جایی به یک دست درازشده، یک کودک با چشم‌های خسته یا زنی که گوشه دیوار نشسته و روسری‌اش را محکم‌تر دور صورتش پیچیده، گره نخورد. تکدی‌گری، سال‌هاست که بخشی از چهره شهرهاست؛ اما آنچه در آمارها ثبت می‌شود، فقط بخشی از واقعیت است. در بیرجند، از ابتدای امسال تا پایان شهریور، ۸۳ نفر متکدی توسط مجتمع فوریت‌های خدمات اجتماعی شهرداری جمع‌آوری شده‌اند؛ ۴۲ نفر آنها مرد و باقی، زن بوده‌اند. این جنسیت‌ها و سن‌ها، طیفی از آدم‌ها را نشان می‌دهد که نه لزوماً «بی‌خانمان» به معنای کلیشه‌ای آن‌اند و نه همیشه مهاجر؛ گاهی فقط انسان‌هایی‌اند که از جایی در زندگی جا مانده‌اند و راهی جز نشستن روی لبه پیاده‌رو برایشان نمانده است. اتاق کوچکی در مجتمع فوریت‌ها هست که مددکاران آن را «بایگانی قصه‌ها» می‌نامند؛ جایی که در پوشه‌های ساده کاغذی، نام‌ها و کدملی‌ها، کنار هم ردیف شده‌اند. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنی، پشت هر پرونده، یک «چرا»ی بزرگ خوابیده است.

سرنوشت‌های متفاوت
منصوره امیرآبادی‌زاده، مدیر مجتمع فوریت‌های خدمات اجتماعی شهرداری بیرجند، از این ۸۳ نفر نه فقط با عدد، که با تصویر و خاطره حرف می‌زند. او توضیح می‌دهد که پس از جمع‌آوری، همه این افراد از نظر وضعیت جسمی، روحی و خانوادگی مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند تا راه بعدی برای هرکدام، فقط یک تصمیم اداری نباشد. از مجموع متکدیان جمع‌آوری‌شده، ۶ نفر به سازمان بهزیستی معرفی شده‌اند؛ ۲۴ نفر به عنوان متکدی حرفه‌ای تشخیص داده شده و پرونده‌شان برای تعیین تکلیف و مجازات، به دستگاه قضایی ارسال شده است. ۱۰ نفر به کمپ‌های ترک اعتیاد اعزام شده‌اند؛ کسانی که نشانه‌های اعتیاد، آن‌قدر در رفتار و چهره‌شان آشکار بوده که ادامه حضورشان در خیابان فقط به گسترش آسیب می‌انجامد. اما سرنوشت همه متکدیان به مراکز رسمی ختم نشده است. ۳۳ نفر از آنها، بعد از گفت‌وگو با مددکاران، با اخذ تعهد کتبی مبنی بر عدم بازگشت به تکدی‌گری به خانواده‌هایشان تحویل داده شده‌اند. در میان این پرونده‌ها، گروهی هم هستند که شرایط‌شان از تکدی‌گری هم پیچیده‌تر است؛ هفت نفر که شامل کودکان معتاد، بیماران اعصاب و روان و مادران باردار پرخطر بوده‌اند. این افراد با دستور مقام قضایی برای درمان فوری به بیمارستان اعزام شده‌اند. در مورد این چند نفر، موضوع فقط جمع‌آوری از خیابان نیست؛ پای جان و سلامت جسم و روان در میان است. در میان این آمار، دو نفر هم بوده‌اند که اصلاً شهرشان بیرجند نبوده؛ از استان‌های دیگر آمده بودند، گم‌شده در مسیر مهاجرت، دل‌کنده از جایی و دل‌بسته به هیچ جا. با پیگیری مجتمع، این افراد به محل سکونت خود بازگردانده شده‌اند.

وقتی شهر نمی‌خواهد تماشاگر باشد
تکدی‌گری، فقط تصویر انسان‌هایی نیست که کنار خیابان نشسته‌اند؛ تصویر شهری است که اگر کاری نکند، عادت می‌کند از کنار این چهره‌ها بی‌تفاوت عبور کند. به همین دلیل، بخش دیگری از فعالیت مجتمع فوریت‌های خدمات اجتماعی، به کسانی مربوط می‌شود که «در راه‌مانده»اند؛ نه لزوماً متکدی حرفه‌ای، نه الزاماً معتاد، بلکه در جایی بین داشتن و نداشتن گیر کرده‌اند. ۳۴ نفر از راه‌مانده‌ها در این مدت به مجتمع معرفی و پذیرش شده‌اند. آن‌ها در این مجموعه، سه وعده غذای رایگان، اقامت شبانه‌روزی، خدمات بهداشت عمومی و مددکاری اجتماعی دریافت کرده‌اند. برای کسی که شب‌ها روی کارتن خیس یا پشت درِ بسته یک مغازه می‌خوابیده، همین که در، با صدای خش‌خش کلید باز شود و تختی، حمامی، غذایی ساده و گوش شنوایی برای حرف‌ها وجود داشته باشد، می‌تواند آغاز یک تغییر باشد؛ حتی اگر کوچک.
در چرخش همین در، قصه‌هایی تازه شکل گرفته است.

از کمک نقدی تا کمک ریشه‌ای
یکی از تأکیدهای مکرر امیرآبادی‌زاده، نقش مردم در چرخه تکدی‌گری است. او می‌گوید: کمک مستقیم نقدی یا غذایی به متکدیان، هرچند از سر شفقت و دلسوزی است، اما در عمل، نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه به تداوم آن دامن می‌زند.
از نگاه مدیر مجتمع، مشارکت مردمی اگر به جای خیابان، به سمت ساختارهای حمایتی هدایت شود، می‌تواند معادله را عوض کند. مثلاً حمایت از مراکز توانمندسازی، خیریه‌های معتبر، مراکز ترک اعتیاد، تأمین هزینه درمان و آموزش مهارت، کمک‌هایی است که به جای تزریق پولِ بی‌حساب و بدون نظارت به خیابان، به ریشه‌های مسأله می‌رسد.

سایه سنگین بر سر متکدیان
در میان تمام این روایت‌ها، یک عامل پررنگ‌تر از بقیه دیده می‌شود: اعتیاد.
به گفته امیرآبادی‌زاده، بیش از ۸۵ درصد متکدیان جمع‌آوری‌شده، درگیر مصرف مواد مخدر صنعتی هستند و بسیاری از آنان، در دسته متکدیان حرفه‌ای قرار می‌گیرند. این یعنی وقتی کسی کنار خیابان می‌نشیند و با صدایی لرزان درخواست پول می‌کند، در بسیاری از موارد، مقصد نهایی این پول، سفره غذا یا درمان نیست، بلکه پاکتی کوچک، شیشه‌ای ناچیز یا دوزی از ماده‌ای است که برای چند ساعت، دردها را فراموشی موقت می‌کند و بعد، نیشش را عمیق‌تر در جان آدم فرو می‌برد.
اعتیاد، تکدی‌گری را تکرارپذیر و ماندگار می‌کند.

شهر زیر ذره‌بین اجتماعی
مدیر مجتمع فوریت‌های خدمات اجتماعی، از ضرورت اجرای برنامه‌های فرهنگی، رصد مستمر آسیب‌های اجتماعی و شناسایی نقاط آسیب‌خیز و بحران‌زا می‌گوید.
یعنی همان‌طور که نقشه ترافیکی شهر، گره‌های رفت‌وآمد را نشان می‌دهد، نقشه‌ای نانوشته هم هست که گره‌های اجتماعی را نشان می‌دهد؛ مکان‌هایی که در آن‌ها احتمال تجمع متکدیان، معتادان، کارتن‌خواب‌ها یا کودکان در معرض آسیب بیشتر است.
این رصد مستمر، برای این است که مداخله‌ها صرفاً موردی و واکنشی نباشند؛ یعنی نیروها فقط وقتی سر برسند که شهروندی تماس گرفته یا مشکلی به چشم آمده است؛ بلکه بتوان نقاط حساس را زودتر شناسایی کرد، برنامه‌های پیشگیرانه اجرا کرد و در کنار جمع‌آوری، آموزش، آگاه‌سازی و توانمندسازی را هم جدی گرفت.

مسیری سخت اما ماندگارتر
مجتمع فوریت‌های اجتماعی شهرداری بیرجند، فقط محل عبور پرونده‌ها نیست؛ در بخشی از آن، کارگاه‌هایی در حال فعالیت است که بوی زندگی می‌دهد.
امیرآبادی‌زاده یادآوری می‌کند که این مجتمع علاوه بر ساماندهی متکدیان و کارتن‌خواب‌ها، اقدامات متعددی در حوزه توانمندسازی انجام داده است؛ اقداماتی که قرار است «غیر از خیابان»، راه دیگری هم پیش پای این افراد بگذارد.
در این راستا مرکز زنان آسیب‌دیده ساخته شده تا زنانی که از خشونت، اعتیاد، بی‌خانمانی یا ترک خانواده آسیب دیده‌اند، جای امنی برای بازسازی خود داشته باشند. آشپزخانه مرکزی مجتمع توانمندسازی ایثار یک راه‌اندازی شده است؛ جایی که علاوه بر تأمین بخشی از نیاز غذایی، برای برخی از مددجویان هم فرصت اشتغال و یادگیری مهارت فراهم می‌کند. گلخانه‌ای به مساحت ۳۰۰ متر مربع در پارک آزادی بازسازی و راه‌اندازی شده تا افرادی که به کار با خاک و گیاه علاقه دارند، هم درآمدی به دست بیاورند و هم ارتباطی تازه با زندگی سبز و آرام پیدا کنند.
مجتمع‌های توانمندسازی ایثار ۲ تا ۵ نیز با فعالیت‌هایی مانند پارچه‌بافی، خیاطی، گلدوزی، خراطی، تولید ترشیجات و نان سنتی، سرامیک، قالی‌بافی و گلیم‌بافی به میدان آمده‌اند؛ هر دار قالی، هر دستگاه چرخ خیاطی، هر میز خراطی، تبدیل به سکویی شده برای تمرین دوباره ایستادن. میان همه این برنامه‌ها، یک بخش کوچک اما تأثیرگذار هم وجود دارد. ۱۵ نفر از افراد بهبود یافته، با همراهی شهردار و معاونت خدمات شهری، در بخش خدمات شهری صاحب شغل شده‌اند. شاید در نگاه اول، این عدد در برابر حجم آسیب‌ها بزرگ به نظر نرسد، اما برای هر یک از این ۱۵ نفر، آغاز فصلی تازه است؛ فصلی که در آن، درآمد، حاصل کار است نه حاصل ترحم.

ویترین توانستن
برای آن‌که محصولات و دسترنج مددجویان پشت دیوارها نماند، نمایشگاه «ایثار» هر ماه به مدت ۱۰ روز در پارک مفاخر واقع در میدان ابوذر برپا می‌شود. در این نمایشگاه، انواع محصولات خانگی و دست‌ساز مددجویان _ از ترشی و نان سنتی گرفته تا بافته‌ها، دوخته‌ها، کارهای چوبی و سرامیکی _ عرضه می‌شود.
هر غرفه، در واقع روایت کسی است که تلاش کرده از حاشیه شهر به متن زندگی برگردد؛ کسی که روزی شاید کنار همان پارک، در سکوت نشسته بود و حالا، پشت میز فروش، با صدایی آرام توضیح می‌دهد که این ترشی را خودش درست کرده، این رومیزی را خودش دوخته، این کاسه سرامیکی را خودش لعاب زده است.
خرید کردن از این نمایشگاه، فقط «خرید کالا» نیست؛ رأی دادن به این است که توانستن، از دلِ نخواستن‌های طولانی هم می‌تواند زاده شود.

فراتر از عدد ۸۳
۸۳؛ عددی که در گزارش‌های رسمی ثبت می‌شود، اما اگر کمی مکث کنیم، هرکدام از این ۸۳ نفر، می‌توانست همکار ما، همسایه ما، هم‌مدرسه‌ایِ سال‌های دورمان یا سرنشین صندلی کناری اتوبوس باشد. بیرجند شاید نتواند صورت همه زخم‌های اجتماعی را یک‌باره مرهم بگذارد؛ اما این تلاش‌ها نشان می‌دهد که شهر، تصمیم گرفته فقط تماشاگر نباشد. جمع‌آوری متکدیان از خیابان، یک گام است؛ اما گام‌های بعدی، همان‌جاست که سرنوشت تغییر می‌کند: در کمپ‌های ترک اعتیاد، در کارگاه‌های خیاطی و قالی‌بافی، در گلخانه پارک آزادی، در آشپزخانه مجتمع ایثار و در نمایشگاه ماهانه‌ای که نامش «ایثار» است. پشت این ۸۳ پرونده، هنوز فرصت زندگی جریان دارد؛ شهری که نمی‌خواهد کسی را در حاشیه رها کند، با همه محدودیت‌ها، دارد تلاش می‌کند این فرصت را حفظ کند؛ قدم به قدم، آهسته اما رو به جلو.

نویسنده
زهره نوری
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات