استان: 17 فوریه 2026 - 5 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

روایت بی‌پناهی «ملیکا» در بیابان

معاون مبارزه با جرائم جنایی گفت: تحقیقات نشان داده دختر دانشجو با راننده در خودرو درگیر شده و از سوی او به قتل رسیده و در نهایت قاتل جسد را در اطراف کانال آب انداخته است. قاتل مسافربر، علاوه بر سرقت طلاهای مقتول، کیف او را هم که حاوی وسایل شخصی، کارت‌های بانکی و گوشی تلفن همراهش بوده، به سرقت برده است.
خبر پیداشدن جسد دختری به نام «ملیکا» یکشنبه هفته گذشته رسانه‌ای شد؛ وقتی پلیس پرونده‌اش را برای خبرنگاران باز کرد. پس از اعلام پلیس، اکبر قدبک‌لوئی، برادر ملیکا، جزئیات جدیدی از آنچه برای خواهرش رخ داده است، گروه ۲۰۰نفره‌ای که برای پیداکردنش بسیج شده بودند، مواجهه‌اش با متهم و اعترافات او روایت می‌کند.
به گزارش شرق، او می‌گوید: پرونده در پلیس آگاهی تهران است و هنوز به دادگاه نرفته و آن‌ها در انتظار ادامه تحقیقات هستند. او درخواست کرده چهره متهم رسانه‌ای شود تا در صورت وجود قربانیان احتمالی، برای شکایت اقدام کنند. حدود ساعت پنج بعدازظهر سه‌شنبه هفتم بهمن دختری به نام «ملیکا» از محل کار خود در محدوده میدان آرژانتین به سمت خانه‌شان در قرچک ورامین حرکت کرد، اما هیچ‌وقت به خانه نرسید. جنازه او را روز پنجشنبه یعنی دو روز بعد، در آبراه یا کانال آبی در محدوده حسن‌آباد فشافویه پیدا کردند. مراسم خاکسپاری این دختر جوان که به گفته دوستانش متولد سال ۱۳۸۱، یعنی حدودا ۲۲ساله بود، در بهت و اندوه شدید خانواده در آرامستان امامزاده بی‌بی‌زبیده قرچک ورامین برگزار شد. ملیکا فرزند آخر خانواده است؛ او دانشجوی ترم آخر رشته گرافیک دانشگاه هنر و معماری پارس بود. قرار بود اسفند از پایان‌نامه‌اش دفاع کند. دوستان و هم‌دانشکده‌ای‌هایش آخرین بار او را سر کلاس درس چیدمان لیات که روز دوشنبه برگزار شده بود، دیده و همکارانش در شرکت ساعت پنج بعدازظهر روز سه‌شنبه با او خداحافظی کرده بودند. دختر جوان آن روز یک کت زمستانی کرم‌رنگ به تن داشت، با شلواری مشکی و شالی به رنگ کرم‌قهوه‌ای. ماسکی هم به صورت زده بود. بعدازظهر سه‌شنبه از شرکت به سمت نزدیک‌ترین ایستگاه مترو حرکت کرده و ساعت حدود ۶:۲۰ به ایستگاه متروی جوانمرد قصاب رسیده بود؛ دوربین‌های مترو، تصاویر خروجش از ایستگاه را ضبط کرده‌اند. حتی اینکه سوار خودرو شده نیز در این تصاویر تا حدودی مشخص است. برخلاف روزهای دیگر که محل توقفش ایستگاه نیروی هوایی بود، آن روز در ایستگاه جوانمرد قصاب توقف کرد. پدر هر روز در ایستگاه نیروی هوایی منتظرش می‌ایستاد، اما آن روز «ملیکا» به دلیل خستگی و بی‌حوصلگی اعلام کرده بود پدر دنبالش نیاید و او از ایستگاه جوانمرد قصاب با یک خودرو به خانه می‌رود. پیاده‌روی ایستگاه نیروی هوایی برای او زیاد بود. آن‌طور که بررسی‌ها نشان می‌دهد، او حدود ساعت ۶:۲۰ از مترو خارج و ساعت ۶:۳۰ سوار یک ماشین شد. در میانه راه متوجه رفتارهای عجیب و مشکوک راننده شد و در یک گروه چندنفره‌ای که با دوستانش داشت، اعلام خطر کرد و برایشان لایولوکیشن فرستاد. بعد هم یک تماس تلفنی با هم‌کلاسی‌اش برقرار و با او شروع به صحبت کرد، به خیال اینکه راننده دچار هراس می‌شود. اما در میان جیغ و فریادهای متوالی‌اش تلفن قطع شد و بار دیگر که هم‌کلاسی با او تماس برقرار کرد، فقط خط باز شد بدون اینکه بتواند با «ملیکا» صحبت کند. تنها صداهای التماس و جیغ‌های «ملیکا» می‌آمد. پس از این اتفاق، دوستان با خانواده و پلیس تماس می‌گیرند، اما دیگر نمی‌توانند با «ملیکا» ارتباطی برقرار کنند. در نهایت پس از دو روز جست‌وجو، پیکر بی‌جان او را روز پنجشنبه نهم بهمن پیدا کردند. نوزدهم بهمن اما خبرش رسانه‌ای شد. سایت‌های خبری نوشتند که ماجرای الهه حسین‌نژاد برای ملیکا تکرار شده است.

ماشین از داخل دستگیره نداشت
اکبر، برادر ملیکا، جزئیات تازه‌ای از ماجرای ربوده‌شدن و کشته‌شدن خواهرش می‌دهد. او می‌گوید: متهم به قتل خواهرش، روز شنبه اعتراف به قتل کرده است؛ او مردی ۳۹ساله اهل اردبیل است به نام «رامین. ت» و بنا بر اعترافاتی که داشته، آن روز مست بوده و ترامادول مصرف کرده بوده است. او هنوز به تعرض اعترافی نکرده است. برادر توضیح می‌دهد: «رامین راننده پراید سفید بود. او دستگیره‌های ماشین را هم برداشته بود؛ یعنی خواهرم نمی‌توانست از ماشین فرار کند یا به بیرون بپرد. من ماشین را دیدم، پرایدی که اصلا کسی شک نمی‌کند ممکن است مسافرکش نباشد؛ یعنی ممکن است خیلی‌ها با تصور اینکه این ماشین، مسافرکش است، سوار آن شوند».
به گفته برادر ملیکا، بعد از قتل، جسد را به داخل رودخانه‌ای در روستای قنبرآباد می‌اندازد. اکبر قدبک‌لوئی می‌گوید: کلانتری حسن‌آباد فشافویه بعد از کشف جسد تصور کرده بود جسد متعلق به دختری ۱۶-۱۷ساله است؛ چراکه ملیکا ریزجثه بود. وقتی به آن‌ها اطلاع دادند جسدی پیدا شده و برای شناسایی رفتند، متوجه شدند جسد متعلق به خواهرشان ملیکاست. او درباره اینکه گفته می‌شود به ملیکا تعرض شده است نیز توضیح می‌دهد: «هنوز پزشکی قانونی در این زمینه چیزی عنوان نکرده است. به ما گفتند چون چند روز در آب بوده هنوز نمی‌توان تأیید کرد که چنین اتفاقی افتاده است یا خیر. خود متهم هم هنوز به تجاوز اعتراف نکرده است. البته به نظر می‌رسد قصد اصلی‌اش سرقت بوده است؛ به همین دلیل هم اپل‌واچ و موبایل و طلاهایش را دزدیده. بعد از قتل هم او را به داخل رودخانه یا کانال آبی در همان روستا می‌اندازد. آنجا یکی از کشاورزان جسد را می‌بیند و به کلانتری اطلاع می‌دهد».

چهره متهم رسانه‌ای شود
برادر ملیکا می‌گوید خانواده به دنبال رسانه‌ای‌کردن چهره متهم هستند تا اگر افراد دیگری هم قربانی شده‌اند، برای شکایت اقدام کنند: «ممکن است افراد دیگری هم باشند که از طرف این فرد مورد تعرض قرار گرفته باشند؛ چراکه ماشین او دستگیره از داخل نداشت و به نظر می‌رسد قبلا هم این کار را کرده است».
اکبر درباره اینکه چطور از ماجرا باخبر شده‌اند، توضیح می‌دهد: « بعد از تماس دوستانش، پدر به من زنگ زد و گفت چه اتفاقی افتاده است. همین هم شد که ما شروع به جست‌وجو کردیم. حدود ۲۰۰ نفر شده بودیم که بیابان‌های مسیر ایستگاه مترو به خانه را می‌گشتیم، اما پیدایش نمی‌کردیم. در نهایت روز پنجشنبه به ما اطلاع دادند جسدی در یک کانال آب پیدا شده است بعد هم پلیس آگاهی شهرری وارد عمل شد». اکبر می‌گوید: از دوشنبه که متهم دستگیر شده تا شنبه اعتراف نکرده بود، ولی در نهایت زبان باز کرد: «اول به ما گفت با ملیکا درگیر شده و پیاده‌اش کرده، اما بعد زبان باز کرد و گفت که او را کشته و به کاشان فرار کرده است. آنجا با بریدن رگ دستش، اقدام به خودکشی می‌کند و به بیمارستان منتقل می‌شود. ظاهراً رگ دست را بریده تا توجیه کند خونی که در داخل ماشین است، متعلق به اوست. بعد از آن، یعنی یک روز قبل از دستگیری، به تهران می‌آید و در نهایت دستگیر می‌شود».
اکبر از تعداد ضربات واردشده به خواهرش اطلاع دقیقی ندارد، اما می‌گوید قاتل با چاقو به سمت گردن و شریان‌های حیاتی‌اش ضربه زده است. او درباره اینکه گفته شده سگ‌ها بخشی از پای ملیکا را خورده‌اند، تأیید می‌کند که چنین اتفاقی افتاده است. در روزهای گذشته پدر ملیکا با یکی از روزنامه‌ها گفت‌وگو کرده و گفته بود خواستار قصاص قاتل هستند و می‌خواهند حکمش در ملأعام اجرا شود.
اما اکبر می‌گوید پرونده هنوز در پلیس آگاهی تهران است و به دادگاه نرفته تا درخواستی برای نحوه اجرای حکم داشته باشند. به گفته اکبر، وضعیت روحی و روانی خانواده به‌هم‌ریخته است و پدر و مادر حال بسیار بدی دارند.

نویسنده
مدیر سایت
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات