خراسان جنوبی 24 آگوست 2026 - 2 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

روایت مردی که شب‌های بیرجند را با مهر پیوند زد /در مدار انسانیت

گاه زندگی یک انسان، فراتر از رزومه کاری و مدارک تحصیلی، در ضرب‌آهنگ قلب‌های مردم ثبت می‌شود. برخی پزشکان با نسخه و دارو درمان می‌کنند، اما اندک‌شمارند کسانی که با حضورشان در سخت‌ترین لحظات زندگی یک خانواده، تبدیل به بخشی از خاطره و هویت آن خانواده شوند. دکتر غضنفر فروزانفر، برای مردم بیرجند تنها یک متخصص اطفال یا رئیس یک دانشگاه نبود؛ او تجسمی از انسانیت بود که در نیمه‌شب‌های اضطراب، دست امید را به سوی بیمارانش دراز می‌کرد و به آن‌ها یاد می‌داد که درمان، پیش از آنکه شیمی باشد، گرمای یک حضور است.
داستان مهربانی دکتر فروزانفر را می‌توان از چشم‌های زهرا دید؛ زنی که ایرنا با او گفتگو کرد و ما با بازآفرینی احساسی، سراغ این روزهای زندگی اش رفتیم؛ هر چند امروز مادر و مادربزرگ است اما هنوز لرزش تب‌های سخت دوران کودکی‌اش را به یاد دارد. دهه ۶۰ خورشیدی، روزگاری بود که دسترسی به متخصصان در بیرجند به سهولت امروز نبود و هر بیماری، به‌ویژه برای کودکان، به یک بحران خانوادگی تبدیل می‌شد. زهرا در آن سال‌های سخت، هم‌زمان با ابتلای شدید به آبله و سرخک، غم سنگینی را تجربه کرد؛ مادربزرگش از دنیا رفته بود و مادرش برای تشییع جنازه راهی روستا شده بود. کودکی که در میان تب و ضعف، توان تکلم و شنوایی‌اش را از دست داده بود، تنها به دست‌های پدری تکیه داشت که در شب‌های تاریک، به دنبال راه نجات می‌گشت. در آن سال‌ها، نام دکتر غضنفر فروزانفر در بیرجند با آرامش گره خورده بود. پدر زهرا با موتورسیکلتی در دل شب راهی خانه دکتر شد. در آن ساعت دشوار، هیچ پزشک با وجدانی نمی‌خواهد در خواب باشد وقتی کودکی در حال دست‌وپنجه نرم کردن با مرگ است. دکتر فروزانفر بدون لحظه‌ای تردید، همراه با پدر زهرا راهی خانه شد. آن ویزیت شبانه، صرفاً یک معاینه پزشکی نبود؛ بلکه تلاقیِ تعهد و انسانیت بود. وقتی دکتر در بالین آن کودک نشست و داروهای لازم را تجویز کرد، تنها بیماری زهرا درمان نشد، بلکه اضطراب و درماندگی یک خانواده نیز به آرامش تبدیل شد. زهرا امروز پس از گذشت چندین دهه، هنوز آن شب را به یاد می‌آورد؛ شبی که امید در کالبد یک پزشک، در نیمه‌شب به خانه‌شان آمد.
اما چهره دکتر فروزانفر تنها در این روایت‌های احساسی خلاصه نمی‌شد. او مردی بود که می‌دانست درمانِ تک‌تکِ بیماران، گامی کوچک در مسیر یک هدف بزرگ‌تر است: ساختن سیستمی که هیچ کودکی در هیچ روستایی، به دلیل نبود پزشک، رنج نکشد. او متولد سال ۱۳۲۲ در روستای خراشاد بود و این ریشه روستایی، احتمالاً همان چیزی بود که او را با دغدغه‌های مردم منطقه پیوند می‌زد.
دوران مدیریت او در بیمارستان امام رضا(ع) و سپس ریاست شبکه بهداشت و درمان، دوران سخت کمبود امکانات بود. تصور کنید پزشکی که روزانه بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ بیمار را ویزیت می‌کند و در عین حال، رئیس یک مجموعه بزرگ است، اما در خانه هیچ دری را به روی بیماران نمی‌بندد. او در سال‌های مدیریت خود، به دنبال گسترش عدالت در سلامت بود. احداث ۲۰ مرکز بهداشتی و درمانی شهری و روستایی، راه‌اندازی ۱۰۰ خانه بهداشت، مراکز زایمان و کلینیک‌های پیش‌ساخته در مناطق دورافتاده‌ای چون نهبندان و اسدآباد، دست‌رنج مردی بود که می‌خواست فاصله میان بیمار و درمان را به حداقل برساند. او می‌دانست که عدالت در بهداشت، یعنی اینکه یک کودک در دورافتاده‌ترین روستای اسدآباد، همان کیفیت درمان را داشته باشد که کودکی در مرکز شهر بیرجند.
اوج تلاش‌های او در سال ۱۳۶۵ تجلی یافت؛ زمانی که با رایزنی‌های دشوار و پیگیری‌های بی‌وقفه، موافقت وزارت بهداشت برای تأسیس دانشکده پزشکی بیرجند را گرفت. او می‌دانست که برای توسعه سلامت منطقه، نیاز به تربیت نیروی متخصص در خود خاک خراسان جنوبی است. پذیرش اولین گروه‌های دانشجویان پزشکی و پرستاری، نقطه‌ عطفی در تاریخ علمی استان بود. او ۱۳ سال سکان این کشتی را بر عهده داشت و در این مدت، نه تنها ساختمان‌ها و مراکز را بنا کرد، بلکه فرهنگ خدمت‌رسانی و اخلاق پزشکی را در نسل‌های جدید نهادینه کرد. او به دانشجویانش یاد داد که پزشک بودن، یعنی مسئولیت‌پذیری در برابر رنج دیگران، حتی وقتی خستگی بر شانه‌های انسان سنگینی می‌کند.
دکتر فروزانفر تنها در دنیای پزشکی فعال نبود. او با نگاهی جامع به شهر، در پروژه‌های زیربنایی بیرجند مشارکت جست و در شورای اسلامی شهر، صدای مردم شد تا توسعه در کنار درمان، هم‌گام پیش برود. او نمونه‌ای از آن مدیران-پزشکانی بود که تخصصشان را در خدمت به جامعه به کار گرفتند و هرگز اجازه ندادند میزهای مدیریتی، آن‌ها را از بالین بیماران دور کند. او ثابت کرد که مدیریت، ابزاری برای خدمت است، نه هدفی برای کسب مقام.
شامگاه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، وقتی دکتر فروزانفر در ۷۶ سالگی از دنیا رفت، تنها دفتر زندگی یک پزشک را نبستند؛ بلکه بخشی از تاریخ شفای بیرجند را به خاطرات سپردند. اما میراث او هرگز دفن نشد. میراث او در لبخند نوه‌های زهراست که به لطف آن ویزیت شبانه، امروز در دنیا هستند. میراث او در هر آمبولانسی است که در روستاهای دورافتاده سربیشه یا نهبندان برپاست و در هر دانشجویی است که در دانشگاه علوم پزشکی بیرجند، هنر درمان را می‌آموزد.
ارزش واقعی یک پزشک را نباید در تعداد مدارک یا سال‌های خدمت جست، بلکه باید در روایت‌های ساده‌ای دید که سال‌ها بعد بازگو می‌شوند. اینکه در نیمه‌شب، کسی باشد که بدون چشم‌وهم‌چشمی راهی خانه یک بیمار شود، همان معنای حقیقی پزشکی است. دکتر غضنفر فروزانفر ثابت کرد که طبابت، پیش از آنکه یک حرفه باشد، یک سلوک انسانی است. او با هر نسخه، بذر امید کاشت و با هر بازدید شبانه، یاد داد که مهر ماندگارتر از هر دارویی است. او پزشک تمام‌وقت مردم بود؛ کسی که تا آخرین نفس، در خدمت به دیگران آرامش یافت و اکنون در قلب مردم قدرشناس خراسان جنوبی، به عنوان نمادی از ایثار و تخصص، زنده است. او به ما آموخت که پزشک واقعی کسی است که در تاریک‌ترین لحظات زندگی انسان‌ها، چراغی روشن کند. میراث او اکنون در کالبد مراکز درمانی و آموزشی استان جاری است و هر بار که دانشجوی پزشکی جدیدی در بیرجند قدم در مسیر درمان می‌گذارد، سایه حمایتی و اخلاقی دکتر فروزانفر بر سر اوست. او مردی بود که در دنیای شلوغ امروز، یادآور این حقیقت است که تخصص بدون انسانیت، تنها یک مهارت است، اما تخصص در کنار مهر، معجزه‌ای است که زندگی‌ها را نجات می‌دهد.

نویسنده
مدیریت سایت
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!