اجتماعي: 25 فوریه 2026 - 5 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

زنی از بُعد رنج و رهایی

اتاقی ساده در مرکز فوریت‌های اجتماعی شهرداری بیرجند، این روزها میزبان روایت زندگی زنی است که سال‌ها درگیر اعتیاد، خشونت خانگی و بی‌پناهی بوده و امروز، پس از سه سال پاکی، از «تولد دوباره» خود سخن می‌گوید؛ تولدی که از یک شب سرد در پارک توحید آغاز شد و به ایستادن دوباره روی پای خود انجامید.
به گزارش ایرنا، صدایش آرام است، اما پشت هر واژه‌اش سال‌ها درد، تحقیر، ترس و جنگیدن موج می‌زند؛ زنی از دل جامعه، از دل اعتیاد، از دل خیابان و شب‌مانی در پارک، که امروز در اتاقی ساده در مرکز فوریت‌های اجتماعی شهرداری بیرجند، روبه‌رویم نشسته و از مسیری می‌گوید که به تولد دوباره‌اش انجامیده است.
صحبتش را با قدردانی از شهردار بیرجند و کارکنان مرکز فوریت های اجتماعی شهرداری بیرجند آغاز می‌کند؛ با دقت عددها را می‌شمارد؛ انگار هر روز پاکی، سندی برای زنده ماندن است. می‌گوید: سه سال و دو ماه و بیست‌ونه روز است که پاکم و هر روزش را می‌شمارم. تا الان توانسته‌ام پاکی‌ام را نگه دارم و تا آخر عمر نیز نگه خواهم داشت.
این زن خود را فقط و فقط مدیون مرکز فوریت‌های اجتماعی و خانم امیرآبادی، رئیس این مرکز می‌داند و تاکید می‌کند: تا لحظه‌ای که سنگ روی قبرم بگذارند، محبت این خانم در نجاتم از چنگال اعتیاد را فراموش نمی‌کنم.
روایت زندگی او به سال ۱۳۶۷ بازمی‌گردد؛ زنی که اعتیاد، آرام‌آرام زندگی‌اش را بلعیده است. می‌گوید: در خیابان نه؛ بلکه در خانه به دام این مصیبت افتادم. همسرم مصرف‌کننده بود و من را هم گرفتار اعتیاد کرد. سه بار کامل در خانه ترک کردم، اما چون خودش مصرف می‌کرد، دعوا، کتک و فشار باعث می‌شد دوباره به همان مسیر برگردم.
او بارها از همسرش خواسته تنها به خاطر دخترشان ترک کند، اما این اتفاق هرگز نیفتاده است. در نهایت، پس از چند سال درگیری با این بلای خانمان‌سوز، تصمیم می‌گیرد ترک جدی داشته باشد و به این نتیجه می‌رسد که باید مسیر زندگی‌اش را به‌طور کامل از همسرش جدا کند.
از آخرین ترک خود بعد از حدود ۹ سال درگیری با اعتیاد چنین روایت می‌کند: با خودم گفتم این‌بار دیگر از آن ترک‌ها نیست. گریه کردم، تصمیم گرفتم، راهم را جدا کردم و از خانه بیرون زدم. اول به خانه خواهرم رفتم، بعد خانه برادرم. در ظاهر کسی من را بیرون نکرد، اما سنگینی نگاه‌ها و رفتارها، ماندن را برایم غیرممکن کرد و کم‌کم مرا بیرون راند. برای برداشتن جهیزیه‌اش به خانه بازمی‌گردد، اما با صحنه‌ای روبه‌رو می‌شود که هنوز هم یادآوری آن اشک را به چشمانش می‌آورد. در خانه را زن و مرد غریبه‌ای باز می‌کنند؛ خانه کاملاً خالی بوده و تمام زندگی‌اش از آنجا رفته است.
ادامه می‌دهد: پشت در خانه‌ام ماندم. گفتم خدایا چه کار کنم؟ در نهایت، در شب سرد زمستانی به سرویس بهداشتی پارک توحید بیرجند پناه بردم؛ شبی که نقطه عطف زندگی‌ام شد و همان‌جا بود که خدا راه را نشانم داد. می‌گوید: تا صبح، تنها و بی‌پناه در سرویس بهداشتی پارک اشک ریخته است. صبح، نشسته بر پله‌های سرویس بهداشتی، همچنان گریه می‌کرده که یکی از نیروی خدماتی پارک، متوجه حال او می‌شود، خواهرانه پای درد و دلش می‌نشیند، قصه سال‌های رنج و اعتیاد او را با صبوری گوش می‌دهد و تنها یک آدرس برای نجاتش می‌دهد؛ آدرس مرکز فوریت‌های اجتماعی شهرداری بیرجند.
می‌گوید: هیچ شناختی از اینجا نداشتم، اما همان یک آدرس، مسیر زندگی‌ام را عوض کرد. وقتی به مرکز آمدم، با وجود بی‌خانمانی، با احترام و انسانیت پذیرش شدم و از همان‌جا زندگی تازه‌ام شروع شد.
به گفته او، علاوه بر نجات از دام اعتیاد، مهم‌ترین اقدام این مجموعه برایش فراهم کردن امکان اشتغال بوده است. اکنون با همراهی مرکز فوریت‌های اجتماعی در پارک مفاخر ابوذر مشغول کار است؛ نگهبانی سرویس‌های بهداشتی، نظافت، رسیدگی به مسجد و فضای سبز را بر عهده دارد.
می‌گوید: کار فقط پول نیست؛ کار یعنی عزت، یعنی اینکه هنوز به درد جامعه می‌خورم.
از حقوق دریافتی خود رضایت دارد، می‌گوید: الان به طور کلی راضی‌ام. سرپناه دارم، کار دارم و کم‌کم پس‌انداز می‌کنم تا بتوانم خانه‌ای اجاره کنم و روی پای خودم بایستم.
دختری دارد که اکنون نزد مادربزرگش زندگی می‌کند. می‌گوید: بزرگ‌ترین آرزویم این است که شرایطی فراهم شود تا دخترم را پیش خودم بیاورم. اگر مادر خوبی باشم، باید هم مادری کنم و هم پدری.
او باور دارد که داشتن شغل آبرومند و دارای بیمه نه‌تنها پشتوانه زندگی‌اش، بلکه راهی برای بازگرداندن دخترش است، می‌گوید: بزرگ‌ترین آرزویم این است که بتوانم حضانت دخترم را برعهده بگیرم و مادری و پدری را با هم برایش انجام دهم،
از مردم و خیران درخواست دارد اگر کسی بتواند زمینه‌ چنین کاری را برایش فراهم کند، این یاری نه فقط کمک به یک زن بهبودیافته، بلکه به بازسازی خانواده‌ای خواهد بود که سال‌ها با درد و امید زندگی کرده‌اند.
او پاکی را بزرگ‌ترین ثروت زندگی‌اش می‌داند و به دیگر زنان گرفتار اعتیاد توصیه می‌کند حتی در سخت‌ترین شرایط، به این مسیر بازنگردند.
این زن که فوق‌دیپلم ناتمام مدیریت بازرگانی دارد، در پایان قلم به دست می‌گیرد و جمله‌ای را با بغض می‌نویسد؛ جمله‌ای که خلاصه زندگی‌اش است: هر آغازی پایانی دارد و هر راهی به مقصدی ختم می‌شود؛ با بدترین گذشته‌ام خداحافظی کردم و به آینده سلام. امروز روی پای خودم ایستاده‌ام و این را مدیون انسان‌هایی هستم که دستم را گرفتند و قضاوتم نکردند.

نویسنده
مدیر سایت
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات