در ساختارِ پیچیدهیِ اخلاقِ اجتماعی و حقوقِ بشری، مفهومِ «عدالت» همواره با مفهومی در برابرِ خود گره خورده است: «امنیت». بدونِ وجودِ یک بازدارنده قدرتمند، حقوقِ فردی و امنیتِ جمعی، در میانه تلاطمِ امیالِ نفسانی و خشونتِ بیرویه، محو و نابود خواهد شد. کلامِ نورانیِ حضرت فاطمهالزهرا(س) در حدیثی که هستیشناختی و حقوقی است، دقیقاً بر همین مرزِ حساسِ میانِ «حق» و «بقا» تأکید میکند: «فَرَضَ اللّهُ القِصاصَ حَقناً لِلدِّماءِ؛ خداوند قصاص را برای حفظِ خونها واجب ساخت.» این عبارت، یک «توجیهِ وجودی» برای اعمالِ قوه کیفری است. کلمه «حَقناً» (برای حفظ/نگهداشت) نشان میدهد که هدف از قصاص، صرفاً «انتقام» یا «خونخواهیِ هیجانی» نیست. هدف، «توقفِ جریانِ خون» است. از منظرِ «علمِ سیاست»، قصاص در معنایِ بنیادین خود، ابزاری برای مدیریتِ ریسکِ اجتماعی است. اگر حکمِ قصاص، مانندِ شمشیری آخته بر سرِ کسانی نباشد که «خشمِ عقلانی» خود را به حاشیه رانده و در پیِ تسکینِ شهواتِ خشونتطلبانه هستند، جامعه به سوی «آنارشی» (بینظمی) و فروپاشیِ اخلاقی حرکت خواهد کرد. در اینجا باید میانِ دو سطحِ «قضاوت» تمایز قائل شد. در سطحِ نخست، ما با «نزاعهایِ فردی» روبرو هستیم. جایی که قتلِ یک انسانِ بیگناه، به دلیلِ ماهیتِ هستیشناختیِ زندگی، بسانِ آن است که کلِ بشریت هدف قرار گرفته باشد. در این سطح، قصاص، ابزاری برای «بازگرداندنِ نظمِ اخلاقی» به جامعه است. اما وقتی از قلمروِ حقوقِ فردی فراتر رفته و به سطحِ «امنیتِ ملی و جنگهایِ موجودیتی» میرسیم، این حدیث، را «غلیظتر» و «شدیدتر» باید خواند. در ساحتِ جنگ، جایی که دشمن، «تجاوز در جانِ مردمانِ یک کشور» را به عنوانِ استراتژیِ خود برگزیده است، حکمِ قصاص دیگر تنها یک «ماده حقوقی» نیست، بلکه به معنایِ «تولیدِ قدرتِ بازدارندگی» است به دیگر عبارت، قصاصِ دشمنِ متجاوز، یعنی ایجادِ هزینهای چنان سنگین و دردناک که نیروهایِ مهاجم، پیش از آنکه جرئتِ ورود به میدان کنند، در تنگنایِ محاسبه خود قرار بگیرند و از انجامِ عملِ تجاوز «پشیمان» شوند. از منظرِ «استراتژیِ دفاعی»، قصاص در سطحِ کلان، یعنی تبدیل کردنِ «خونِ ریختهشده» به «ایستارِ و ایستادگی بازدارنده». اگر قصاصِ دشمن، در زمانِ مناسب و با قدرتِ لازم صورت نگیرد، در واقع به معنایِ «دعوت به تجاوزِ بیشتر» است. دشمنی که میبیند تجاوز به خاک و جانِ مردم، هزینهای ندارد، در واقع در یک «فضایِ امنِ یکطرفه» حرکت میکند. بنابراین، قصاصِ ملی، یعنی بازگرداندنِ ترس به قلبِ متجاوز و تبدیل کردنِ «بیهودگیِ خشونتِ او» به «بهایی گزاف و غیرقابلتحمل.» برای او. در نهایت، باید دانست که «قصاص» نه از سرِ کینه، بلکه از سرِ «عقلانیتِ بقا» است. عقلانیتِ سیاسی میگوید: برای اینکه خونها ریخته نشود، باید هزینه ریختنِ خون را برای متجاوز، چنان بالا برد که «خونریزی» برای او، یک «خودکشیِ استراتژیک» به نظر برسد. کلامِ حضرت زهرا(س) این حقیقتِ تلخ اما ضروری را به ما یادآوری میکند: برای حفظِ زندگی (حفظِ خون)، گاهی باید با ابزارِ مرگ (قصاص) از بیانضباطی و تجاوز مقابله کرد. تنها در این صورت است که «حق» به عنوانِ یک «واقعیتِ مقتدرانه» در جهان خواهد بود.
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.